عروسک فرانکی

جمعه 19 آبان 1396 07:23 ق.ظ

نویسنده: ✦ᴘᴀɴᴛᴇᴀ ᴀɪᴛᴄʜɪsᴏɴ✧
☆توی ادامه عروسک از خودم گذاشتم یا همون☆
☆اسکپترا واندرجیست:)راستی یه روزی☆
☆بود هی میگفتن یه کفتاری یکی بوده که اسمش☆
☆شهربانو هست راستی الان بود یاده یه☆
☆دعوایی افتادم که طاهره و نیوشا بهم توضیحش☆
☆دادن!خب اینطوری بود طاهره اومد☆
☆پشت سر نیوشا نشست بعدش نیوشا حواسش نبود☆
☆سرش رو کوبید توی سرش به حدی☆
☆که عینکش نشکست ولی خیلی مثله مه شد
راستی الان بود یاده کارتون شرک☆
☆افتادم چونکه کلمه مه من رو یاده باتلاق
☆میندازه و شرک توی باتلاق
☆زندگی میکرد و تو موقعش کلمه خودت
☆بدنشه بدست میورد

☆خودم عجیج*-*



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 19 آبان 1396 07:34 ق.ظ