A R T F R O M A N I M E

سه شنبه 7 شهریور 1396 12:59 ب.ظ

äæíÓäÏå : •Ƥσηтє σ•
♡چه باحاله راستی یه چیزی بود♡
♡به ملیسا یه چیزی گفتم که اگم حرفش رو نگم♡
♡بهتره چون بعدش یه دعوایی کردیم♡
♡راستی یه روزی بود رفته بودیم پارچه سرای ستاره♡
♡البته اسمش این بودا تو گوش مامانم گفتم♡
♡مانی یه خبر خوب بعدش گوشش رو اورد جلو فکر کرد♡
♡میخوام بهش خبر خوب بدم بهش گفتم♡
♡پیاماته با مِردِ lokht خوندیم بعدش زد تو دهنم♡
♡که میخواست کتکم بزنه ولی خوشبختانه پهلوان ملیسا و پهلوان نیکو♡
♡من رو از دست اون شامپانزه پیر نجات دادن♡



ÏíϐÇå åÇ : نظرات
ÂÎÑíä æíÑÇíÔ: سه شنبه 7 شهریور 1396 01:04 ب.ظ